تبليغاتX
کلبه غم
بر سنگ مزارم بنویسید:خسته دلی خفته در این خلوت خاموش او زاده غم بود ز غمهای جهان گشته فراموش

اگر1000 نفربگن دوست دارم یکیش منم اگه که 100 نفر بگن دوست دارم یکیش منم اگه که 10 نفر بگن دوست دارم می دونی یکیش منم اگه کسی بهت نگفت دوست دارم بدون که مردم

يه نفر به خدا ميگه :
خدايا چرا زنها اينقدر ملوسند
خدا ميگه:
براي اينكه شما دوستشون داشته باشيد.
يارو دوباره ميپرسه:
خب چرا اينقدر احمقند؟
خدا ميگه:
براي اينكه اونا هم شما رو دوست داشته باشند

دوست داری بگم می خوام هر روز صبح با صدات بیدار بشم ..بگم با ساعت بودم؟........دوست داری بگم می خوام کنار تو بخوابم ..بعد بگم با بالشم بودم؟.....دوست داری بگم دوست دارم باهات حرف بزنم بعد بفهمی با yahoo helper هستم ؟دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برقم ؟این دفعه میگم دوست دارم ولی با خود خودتم..

به سلامتی "گاو"چون که نگفت من گفت ما ..به سلامتی "کرم خاکی"نه به خاطر کرمش بلکه به خاطر خاکی بودنش..به سلامتی"دیوار" که هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه ..به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش به خاطر 1 رنگیش..به سلامتی هر چی نامرده چون تا نامرد نباشه مرد معلوم نمی شه

تو هر روز صبح باید بلند بشی .با نوک پنجه بری آشپزخونه ..برام صبحانه درست کنی.بیاری برام تو تخت .بری بیرون کار کنی...باید..بعد باد بزن بیاری بادم بزنی .زانو بزنی و بگی:خدایا ممنون که این عشق و به من دادی..به این میگم عشق واقعی.واقعی و شیرین......اگر کسی هم به من اتهام زد که خیانت کارم .اسلحشو به طرفم نشونه رفت ..دلم می خواد بپری وسط تا گلوله بخوره تو قلبه خودت وقتی می افتی زمین و داری می میری دلم می خواد نگام کنی و بگی :عزیزم ببخشید که فرشتو کثیف کردم لطفا" فقط جسدم رو بنداز بیرون..من به این می گم عشق واقعی .واقعی و شیرین ..البته این عشقی نیست که من دارم... ولی عشقی هست که لازم دارم

اگه یه فیل لباس خواب آبی بپوشه بهش چی می گن؟ میگن:هه هه هه!این فیله لباس خوابه آبی پوشیده !حالا اگه صورتی بپوشه چی بهش می گن ؟میگن:چقدر لباس خوابه صورتی بهت میاد.حالا اگه لباس خوابه سفید بپوشه بهش چی می گن؟ میگن اینم خوبه ولی صورتی بهت بیشتر میومد..! اما اگه لباس خوابه سبز بپوشه چی می گن بهش؟ می گن:اه ه ه ه.برو بخواب دیگه.چقدر لباس خواب عوض می کنی !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:54  توسط قاصدک | 

اگر بهترين دوستم نيستي، لااقل بهترين دشمنم باش
اگر بهترين غمخوارم نيستي، لااقل بهترين غمم باش
هرچي هستي باش، فقط بهترين باش؛
چون هميشه در خاطراتم مي‌موني!!!، پس در بهترين خاطراتم، بهترين باش

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد..
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد..
زندگي هندسه ي ساده ويكسان نفسهاست..
زندگي شايد همين پنجره ي باز ولي رو به خداست..
زندگي شايد همين شايدهاست..

می د ونی فرق اموزگار با روزگار چیه؟ اموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره .ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس می ده

اگه یه روزی یه کسی بهت گفت دوست دارمتو سعی نکن
بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقتم سعی نکن عاشقش بشی اگه گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیش باشی چون یه روزی میاد و بهت می گه ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی سعی کنی که ازش متنفر بشی

شاید تو برای دنیا یکی باشی ولی ممکنه برای یکی یه دنیا باشی

چرا وقتي مي‌خوايم بريم تو رويا، وقتي مي‌خوايم گريه كنيم، وقتي مي‌خوايم فكر كنيم، وقتي مي‌خوايم تصور كنيم، وقتي مي‌خوايم كسي رو بوس كنيم، چشمامون رو مي‌بنديم؟
................ اين به اين دليله كه قشنگ‌ترين چيزهاي تو دنيا قابل ديدن نيست
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:52  توسط قاصدک | 

اگه یک روز توپت افتاد خونه همسایه و پارش کرد انداخت خونتون گریه نکن چون یه دوست داری که حاضر هست قلبشو در بیاره بده بهت باهاش بازی کنی

چارلي چاپلين ميگه: " سعي كن چيزهايي را كه دوست داري به دست بياري در غير اين صورت مجبوري چيزايي را كه داري دوست بداري"

يكي ميگه:با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق

بزرگترين عذاب جهنم اينه كه تورو ازم جدا كنن
پس به خاطر همينن دوست دارم برم بشت تا هميشه در كنار تو باشم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:50  توسط قاصدک | 

وقتی داری فکر میکنی که من دارم فکر میکنم که تو داری فکر میکنی که من به چی فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من فقط به تو فکر می کنم

گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه

یه روز یه موتوری میزنه به یه گنجیشکه ,گنجیشکه بی هوش میشه بعد موتوری گنجیشکه رو میبره خونه میزاره تو قفس گنجیشکه که به هوش میاد و خودش رو تو قفس میبینه جیغ می کشه می گه :موتوری مرد؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:48  توسط قاصدک | 

بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه
.....
و اونم قلب خودته!!!

دوست خوبم.........محبتو از درخت یاد بگیر که حتی سایه اش رو از سر هیزم شکن هم بر نمی داره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:36  توسط قاصدک | 

تمام آرزوهای خود را به گور می برم پس قبر مرا بزرگ بسازید

برای چشم خاموشت بمیرم کناره چشمه نوشت بمیرم نمخوام در آغوشت بگیرم که می خوام در آغوشت بمیرم

این برگه که از درخت خسته میشه ..پاییز فقط بهانه است
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:34  توسط قاصدک | 

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست گفت حلال است .از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت هم پایه loveاست .از استاد ادبیات پرسیدم ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت محبت الهی است از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت سقوط سلسله قلب جوان است از استاد هندسه پرسیم عشق چیست گفت نقطه ای است که به هول نقطه قلب جوان می چرخد....از استاد دینی پرسیدم عشق چیست گفت حرام است!

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هیچ کس پرسید پس به خاطر چی زنده هستی با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو با یه بغض غمگین به خاطر هیچی ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده ست

وقتی اشک می ریزم تو رو وسط اشکم می بینم به خاطر همین اشکامو پاک میکنم تا کسی تو رو نبینه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:33  توسط قاصدک | 

دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن

پسرکی دو خط موازی بر روی تخته سیاه کشید خط اول به دوم گفت ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی؟در همان زمان معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی برای رسیدن به دیگری خود را بشکند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:31  توسط قاصدک | 

 شفقت با مردم وفا به عهد

احترام به والدين دلجويي از غريبان

تفکر در امور اندازه در معاش

تقدم بر سلام شکر بر نعمت

ادب در کلام مصاحبت با نيکان

تعطيل در انتقام اکرام بر ميهمان

نوازش بر ايتام استقامت در کار

عطا در مقام پرهيز از خشم

پايداري در حوادث دوري از کبر

نصرت بر جهاد ايثار بر مساکين

توکل در امور ملايمت با جهال

اصرار در اطاعت مخالفت با نفس

راستي در گفتار نظافت در پوشش

خدمت به خلق خوشرويي با عيال

سرعت در خير جوانمردي با مغلوب

امداد بر مظلوم تأمل در جواب

قصور در شهوت عيادت از مريض

صبر در مصائب سعي در اخلاص

اجتناب از غيبت دوري از بخل

دادرسي در قضا عفو با قدرت


ذکر علــــــــي عباده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:27  توسط قاصدک | 

فرشته ها حتما مي آيند فرشته ها آمده اند پايين. همه جا پر از فرشته است. از کنارت که رد مي شوند،مي فهمي؟ اسمت را که صدا مي زنند، مي شنوي؟ دستشان را که روي شانه ات مي گذارند ،حس مي کني؟ خوب خيالاتي شديااااااااااااا

تو دلم فقط 1 روز مهموني بود تو اومدي
درارو بستم از اون روز ديگه مهمون نمياد..

بزرگترين عذاب جهنم اينه كه تورو ازم جدا كنن
پس به خاطر همينن دوست دارم برم بشت تا هميشه در كنار تو باشم

به يه گنجشك گفتم پيغاممو به گوشت برسونه
گوش كن: جيك جيك اون داره ميگه:
دوستت دارم...

اي کاش مي توانستيم
از آفتاب ياد بگيريم که بي دريغ باشيم
در دردها وشاديهايمان حتي با نان خشکمان
و کارهايمان را جز براي قسمت کردن بيرون نياوريم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:25  توسط قاصدک | 

آموختيم بهار را با عشق

تابستان را با شادي

پائيز را با غم

زمستان را با اميد

و بودن را با

 

 

دنيا را دوست دارم به خاطر خوبيهايش

پائيز را دوست دارم به خاطر برگ ريزهايش

دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش

كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش

آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش

مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش

 

تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟!!؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 3:11  توسط قاصدک | 

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي  كه لگد مالش مي  كند  را هم خوشبو مي كند

 توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها

ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي كنه.

بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس

مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب

مي ري و مي بيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ يه ستاره زيباي ديگه.
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ای كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 3:7  توسط قاصدک | 

اي ستارگان آسمان ، اي ماه ، اي زهره و اي مشتري، ماه من ، ستاره ي من ، خورشيد من كجاست ؟ اي صحراها و اي دشتها و اي كوهها، مادر من كجا رفت ؟ اي درياها، گوهر من ، صدف من ، لولو و مرجان من ، كجا رفت ؟ سَرور من ، سُرور من ، حبيبِ من ، شكوهِ من ، دردِ من ، طبيبِ من و قرارِ من ، روحِ من و روانِ من ، همدم و همزبانِ من ، كجا رفت ؟ من جانم را گم كرده ام ، قلبم را گم كرده ام ، جگرم را گم كرده ام. مادر جان زندگي بي تو خالي است ، روشني بي تو ظلمت ، آنكه گمشده اي دارد همه جا به دنبال او ميگردد ، همه جا را خالي از او احساس مي كند. در بيمارستان كه بودي ، با ديدن كويرِ خشك لبانت ، در دل زمزمه ميكردم : مادر نمير ، براي تو زود است ، اما نمان براي محافظت از ما ، نمان براي اينكه از ما مراقبت كني ، تو خود اكنون نياز به پرستار داري ، بمان براي اينكه ما ترا بر روي چشم هاي خود مداوا كنيم ، بمان براي اينكه ما بي مادر نباشيم ، بمان براي اينكه ما مادري چون تو داشته باشيم ‍؛ ميدانم كه خسته اي و تب دار ، ميدانم كه مصيبت بسيارديده اي ، زجر بسيار كشيده اي ، غم بسيار خورده اي ، اما تو خورشيدي ، مادر تو بمان . گاهي احساس ميكردم مادر دلي دارد كه هيچ مردي ندارد ، استوار چون كوه ، با صلابت چون صخره ، تزلزل ناپذير چون ستونهاي محكم و نامرئي آسمان ، گاهي هم احساس ميكردم كه مادر دلي از گلبرگ دارد ، نرم تر از حرير ، شفاف تر از بلور و حيرت ميكردم كه چقدر يك دل ميتواند نازك باشد ، چقدر يك انسان ميتواند مهربان باشد ، وقتي به خانه مي آمديم انگار پاي به درياي محبت مي گذاشتيم ، خستگي كجا مي توانست خودي نشان دهد ، با بودن مادر تشنگي ، گرسنگي ، سختي ، جراحت ، كسالت و خستگي براستي براي ما معنا نداشت اكنون با رفتن او ، من خستگيهاي گذشته را هم بردوش خود احساس ميكنم. مادرعزيزم پنهانكاري را فقط در دردها و مصيبتهايت بلد بودي ، چه رنگين است اين غم و چه سبك شد اين بدني كه اين همه درد ديده است ، دل اگر از جنس كوه و صخره و فولاد باشد، آب ميشود. تقدير چنين بوده است كه حضور مادرم در دنيا با غم و اندوه عجين شود، هر چه بود گذشت و هر چه مي بود مي گذشت. مادر تو حيف بودي براي آن همه كار كردن ، اما تو خودت مي گفتي كه اگر كار براي خدا باشد خستگي ندارد. خدايا چه سخت است دوري از مادري كه عصاره خوبي است ، مادر جان گذشتِ زمان اندوهم را كم و كهنه نمي كند، هر لحظه زخم فراق تو تازه و غم دوري تو نو است براي ما. اين غم غمي است كه هيچگاه از ميان نميرود ، اين فاجعه بر من گران است و اين گريه هميشه تازه ، غم به جراحت ميماند ، يكباره مي آيد ، اما رفتنش ، التيام يافتنش و خوب شدنش با خداست ؛ درد اگر بسيار عميق باشد به زخم تشبيه مي كنند و زخم را ، اگر بيش از حد سوزنده باشد به آتش و حرارت ، كدام آتشي ميتواند با از دست دادن مادر برابري كند ؟ آن دلي كه بتواند در عزا و مصيبت تو صبور باشد به حق دلي پر طاقت است. مادر جان با رفتن تو نور از خانه ي ما رفته است و گلهاي حياط خانه ي ما پژمرده شده اند ، مادر جان فراق تو تا قيامت با من است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 2:56  توسط قاصدک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا...
در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک به زیباترین شکل تورا بسرایم!
وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم دوستت دارم!!
خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمیکنم آن را بر من ببخش!!!

آدرس های ورود:
WWW.MOSTAFA.IR1.IR
WWW.ALEXI22.BLOGFA.COM
WWW.LAMERD.COO.IR

پیوندهای روزانه
هکر
راز یار
اس ام اس و عشقولانه
همه چیز از همه جا
یاسمین جون
دو عاشق
وقت عاشقی
آینده طلایی
آخر زمونه
پیمان
دنیایی دیگر
کلبه عشق
مشق عشق
بیا تو
نویسا2
منم خدایی دارم
سلام با حال
تو نفس منی
××..... کلبه هشتم عشق .....××
به نام سوگند
آهو
مریم خوشگله
عکس و روح
زمزمه های دلتنگی من
مصطفی
دوستان
بی تو در خزان
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
وقتی که گرگ زوزه میکشد
غریب آشنا(معلم,عشق,دانشجو)
آخه دل من
عشق گمشده
پنج واروووونه
بازنده عشق
عشق اهوازی
سمیرا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
پیوندها
مركز آموزش و دانلود
آموزش نرم افزار
زنگنه در گستره تاريخ
رباعيات خانم تقي زاده
چت روم پارسي زبانان
کد انواع آهنگها و قالبها
عکس هایی از شهرستان لامرد
ارتباط زنده با ایرانیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

مصطفی کشتکار

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :
 
اين صفحه را صفحه ي خانگي خود کنيد